بدون عنوان
عزیز دل مامان روزت مبارک البته با دوروز تاخیر 
عزیز دل مامان شما روز به روز خانوم تر می شی وکمتر مامی رو اذیت می کنی.اوایل برای خوابیدنت مجبور بودیم کلی تکونت بدیم اما حالا با بستن دستت وپستونک راحت خودت می خوابی.
وقتی دمر می خوابونیمت دست وپا می زنی وشروع به ورجه وورجه می کنی ومی خوای راه بری اما دستای نازت هنوز قدرت نداره.
تا بیداری دوست داری با یکی حرف بزنی وبخندی وهمین که تنها می مونی نق می زنی.کلی هم موقع حرف زدن قان قون می کنی .
چند روز هم رفتیم شمال که شما اصلا اذیت نکردی وبیشترش رو خواب بودی.
چند تا عکس هم از این مدت گذاشتم

کنار ساحل خواب بودی اینطوری ازت عکس گرفتیم

لباسی که خاله برای شما دوخته بود وتو عقدش پوشیدی

عکس شما تویه دروار (ییلاق بابایی ومامانی)توبغل بابایی

خنده هات توبغل عمه نفسم

ساری تو بغل خاله

اینم یکی از عکس های نوزادیت که جامونده بود ونذاشته بودم برات

اگه طوری قرار بگیری که چیزی جلوی دهنت باشه مپث دستای من یا حتی شونه هام شروع به خوردن می کنی مخصوصا بعد از شیر خوردن وهمه فکر می کنن شما هنوز گرسنه ای


بدون عنوان 

