دلتون نخواسته باشه!!!!!!!!!
ماهک 9ماهه و9روزه
ماهک مامان روز سه شنبه با بابایی رفتیم سونوگرافی که خداروشکر همه چیز خوب بود وآقای دکتر هم گفت شما دخملی ووزنت هم حدودای 3200گرمه امروز هم 9 ماه و9 روزه شدی اما انگار تو دل مامی خیلی بهت خوش گذشته که اون تو جاخوش کردی ونمیای بیرون. امشب شب تولد آقا امام زمانه وبابایی هم تو این شب عزیز بدنیا اومده وهمه اطرافیا فکرمی کنن شما هم قراره مثل بابایی تو این روزهای عزیز بدنیا بیای دوستت داریم ومنتظریم بابا مهدی من وماهک شما رو خیلی دوست داریم تولدت مبارک ...
نویسنده :
فری مامان
11:17
هفته 39
39 هفتگیت مبارک قند عسلم عزیزم چقدر شما این روزها شیطون شدی ؟؟نه شب از دست شما خواب دارم نه روز شبا تا من تکون می خورم شما هم شروع به ورجه وورجه می کنی یه روز هم انقدر که تو شیمک مامی تکون خوردی آخرش به بابایی گفتم از شما فیلم بگیره تا بعدا به شما نشون بدیم دیروز وقتی رفتم پیش خانم دکتر برای چکاپ دستیار ایشون وقتی می خواست صدای قلب شما رو بشنوه کلی به زحمت افتاد چون شما دایم ورجه وورجه می کردی ونمی ذاشتی اون دست وپاهای کوشولوتم آنچنان از تو شیمکم بیرون داده بودی که مایه تعجب اون خانم شد وکلی خندید عزیزم پس شما کی میای؟؟؟؟؟؟ من وبابایی وبقیه بی صبرانه منتظر ورود شما فسقلی هستیم ...
سکسکه
سلام به همه دوستای خوبم که به من وقند عسل لطف دارن حال من وقند عسل هم خوبه اما وقت نمی کنم به وبلاگ سر بزنم قند عسل مامی سلام دیروز یه اتفاق جالب افتاد با بابایی نشسته بودیم که متوجه شدم شیمکم هر چند ثانیه وبا یه ریتم خاص تکون می خوره اول فکر کردم شما لگد می زنی اما از اونجایی که حرکات وفاصلش منظم بود متوجه شدیم شما داری سکسکه می کنی البته این سکسکه قبلا هم اتفاق افتاده بود اما اصلا فکرشو نمی کردیم که شما داری سکسکه می کنی ...
نویسنده :
فری مامان
13:09
8ماهگی قند عسل
8 ماهگیت مبارک عسلم. این روزها حال وهوای خونمون عوض شده ولحظات رو می شمریم تا شما بدنیا بیای. هرچند این روزهایی رو که شما تو شیمک مامان بودی از بهترین لحظات زندگی من وبابایی بود . شما هم بیشتر تو شیمک مامان ورجه وورجه می کنی مثل اینکه می خوای مامی رو برای ورودت وبی خوابی آماده کنی دوستت داریم وبی صبرانه منتظر تولدت هستیم ...
نویسنده :
فری مامان
13:13
سیسمونی قند عسل
قند عسلی تصمیم گرفتم عکس سیسمونی رو (البته مفید ومختصر )تو وبلاگت بذارم اول از همه لباسی که مامان مهری برای شما می بافت آماده شد که اینم عکسشه دست مامان مهری درد نکنه دست مامان فاطمه وبابا رضا هم بابت سیسمونی درد نکنه خیلی زحمت کشیدن عکس اتاق شما تو ادامه مطلب ...
نویسنده :
فری مامان
13:05
هورااااااااااااااااا من دخملم
قندعسل مامی امروز با بابا وشما رفتیم سونوگرافی بعد از نیم ساعت معطلی من رفتم پیش خانوم دکتر ولی بابایی رو راه ندادن خانوم دکتر هم گفتن همه چیز خوبه واینکه شما یه دخمل ناز وخوشگلی وما رو از این همه سردرگمی نجات دادن اما صدای شما رو نذاشتن تا بشنوم اما اشکال نداره فردا میرم پیش خانوم دکتر خودم واونجا صدای رو گوش می کنم عکس سونو رو نمی ذارم چون شما اصلا توش معلوم نیستی وزن شما هم حدود 2200گرمه ...
نویسنده :
فری مامان
18:25
کیک تولد
قندک مامی این عکس کیک تولد من وباباییه که با هم پوف!!! کردیم البته اینو بابایی برای من خریده بود اما چون بابایی کیک تولد خودشو پوف نکرده بود من این افتخارو بهش دادم که دوتایی پوفش کنیم چه مامی فداکاری!!!!!!!!! اینم کیک تولد بابا که من درست کرده بودم والبته عکسش اصلا خوب نیفتاده واینم عکس کیک سالگرد ازدواج که اینم من درست کرده بود البته با تاخیر یکماهه ...
نویسنده :
فری مامان
19:28
تولد 24 سالگی مامان فری
قند عسلی مامان امروز من ٢٤ ساله شدم وجالبه که بدونی هم من و هم شما متولد سال اسب هستیم شما تو هفته ٣٢ هستی ووزن شما هم حدودا ١٨٠٠ گرمه به خاطر اضافه کردن وزن جای شما تو شیمک مامان فری تنگ شده ودیگه مثل سابق لگد نمی زنی اما با وول خوردنای معمولی شما من وبابا دست ها وپاهای کوچولوی شما رو زیر پوست شکمم احساس می کنیم وکلی ذوق می کنیم قربون دست وپاهای کوشولوت عزیزم ...








