ماهکماهک، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره

ماهک ماه کوچک

ماهک 9ماهه و9روزه

ماهک  مامان روز سه شنبه با بابایی رفتیم سونوگرافی که خداروشکر همه چیز خوب بود وآقای دکتر هم گفت شما دخملی  ووزنت هم حدودای 3200گرمه   امروز هم  9 ماه و9 روزه شدی  اما انگار تو دل مامی خیلی بهت خوش گذشته که  اون تو جاخوش کردی ونمیای بیرون. امشب شب تولد آقا امام زمانه وبابایی هم تو این شب عزیز بدنیا اومده وهمه اطرافیا فکرمی کنن شما هم قراره مثل بابایی تو این روزهای عزیز بدنیا بیای دوستت داریم ومنتظریم بابا مهدی من وماهک شما رو خیلی دوست داریم   تولدت مبارک ...
22 خرداد 1393

هفته 39

39 هفتگیت مبارک قند عسلم عزیزم چقدر شما این روزها شیطون شدی ؟؟نه شب از دست  شما خواب دارم نه روز   شبا تا من تکون می خورم شما هم شروع به ورجه وورجه می کنی  یه روز هم انقدر که تو شیمک مامی تکون خوردی آخرش به بابایی گفتم از شما فیلم بگیره تا بعدا به شما نشون بدیم دیروز وقتی رفتم پیش خانم دکتر برای چکاپ دستیار ایشون وقتی می خواست صدای قلب شما رو بشنوه کلی به زحمت افتاد چون شما دایم ورجه وورجه می کردی ونمی ذاشتی اون دست وپاهای کوشولوتم آنچنان از تو شیمکم بیرون داده بودی که مایه تعجب  اون خانم شد وکلی خندید عزیزم پس شما کی میای؟؟؟؟؟؟ من وبابایی وبقیه بی صبرانه منتظر ورود شما فسقلی هستیم   ...
13 خرداد 1393

سکسکه

سلام به همه دوستای خوبم که به من وقند عسل لطف دارن حال من وقند عسل هم خوبه اما وقت نمی کنم به وبلاگ سر بزنم قند عسل مامی سلام دیروز یه اتفاق جالب افتاد با بابایی نشسته بودیم که متوجه شدم شیمکم هر چند ثانیه وبا یه ریتم خاص تکون می خوره اول فکر کردم شما لگد می زنی اما از اونجایی که حرکات وفاصلش منظم بود متوجه شدیم شما داری سکسکه می کنی   البته این سکسکه قبلا هم اتفاق افتاده بود اما اصلا فکرشو نمی کردیم که شما داری سکسکه می کنی   ...
7 خرداد 1393

8ماهگی قند عسل

8 ماهگیت مبارک عسلم. این روزها حال وهوای خونمون عوض شده  ولحظات رو می شمریم تا شما بدنیا بیای. هرچند این روزهایی رو که شما تو شیمک مامان بودی از بهترین لحظات زندگی  من وبابایی بود . شما هم بیشتر تو شیمک مامان ورجه وورجه  می کنی مثل اینکه می خوای مامی رو برای ورودت وبی خوابی آماده کنی دوستت داریم وبی صبرانه منتظر تولدت هستیم ...
14 ارديبهشت 1393

سیسمونی قند عسل

قند عسلی تصمیم گرفتم عکس سیسمونی رو (البته مفید ومختصر )تو وبلاگت بذارم  اول از همه لباسی که مامان مهری  برای شما می بافت آماده شد که اینم عکسشه دست مامان مهری درد نکنه دست مامان فاطمه وبابا رضا هم بابت سیسمونی درد نکنه خیلی زحمت کشیدن عکس اتاق شما تو ادامه مطلب   ...
2 ارديبهشت 1393

هورااااااااااااااااا من دخملم

قندعسل مامی امروز با بابا وشما  رفتیم سونوگرافی  بعد از نیم ساعت معطلی من رفتم پیش خانوم دکتر ولی بابایی رو راه ندادن خانوم دکتر هم گفتن  همه چیز خوبه  واینکه شما یه دخمل ناز وخوشگلی وما رو از این همه سردرگمی نجات دادن  اما صدای شما رو نذاشتن تا بشنوم اما اشکال نداره فردا میرم پیش خانوم دکتر خودم واونجا صدای رو گوش می کنم عکس سونو رو نمی ذارم چون شما اصلا توش معلوم نیستی وزن شما هم حدود 2200گرمه         ...
24 فروردين 1393

کیک تولد

قندک مامی این عکس کیک تولد من وباباییه که با هم پوف!!! کردیم البته اینو بابایی برای من خریده بود اما چون بابایی کیک تولد خودشو پوف نکرده بود من این افتخارو بهش دادم که دوتایی پوفش کنیم چه مامی فداکاری!!!!!!!!!  اینم کیک تولد بابا که من درست کرده بودم والبته عکسش اصلا خوب نیفتاده واینم عکس کیک سالگرد ازدواج که اینم من درست کرده بود البته با تاخیر یکماهه   ...
19 فروردين 1393

تولد 24 سالگی مامان فری

   قند عسلی مامان امروز من ٢٤ ساله شدم وجالبه که بدونی هم من و هم شما متولد سال اسب هستیم شما تو هفته ٣٢ هستی  ووزن شما هم حدودا ١٨٠٠ گرمه به خاطر اضافه کردن وزن جای شما تو شیمک مامان فری تنگ شده ودیگه مثل سابق لگد نمی زنی اما با وول خوردنای معمولی شما من وبابا دست ها وپاهای کوچولوی شما رو زیر پوست شکمم احساس می کنیم وکلی ذوق می کنیم  قربون دست وپاهای کوشولوت عزیزم   ...
18 فروردين 1393