ماهکماهک، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره

ماهک ماه کوچک

تولد 26 سالگی بابا مهدی

امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . . عشقم تولدت مبارک ...
14 فروردين 1393

سال نو با قند عسل

عسلی مامان سال ٩٣ و30 هفتگی وهفت ماهگیت مبارک عید امسال برای من وبابایی متفاوت تر از دو سال قبل بود چون شما  کنارمون بودی و تو شیمک مامان ورجه وورجه می کردی   این روزها هم خبری نبود جز دید وبازدید عید که انگار شما رو خسته کرده   واندر احوالات خودم باید بگم که شدم یه موجود گرد وقلنبه که اگر منو از بالای یه تپه قل بدید مثل کدو قلقله زن بدون هیچ مشکلی به پایین تپه مشرف می شم فقط نمی دونم با این شیمک گرد وقلنبه واسه عروسی عمه الی که 10 فروردینه چطور باید لباس بپوشم وزن قبل از بارداری53 وحالا 67    ...
5 فروردين 1393

مادر که می شوی...

مادر که می شوی تمام زندگیت می شود دعا و التماس و خواهش از خدا برای عاقبت به خیر شدن فرزندت.. مادر که می شوی بهترین هدیه برایت میشود سلامتی جسم و روح بچه ات.. مادر که می شوی بیشتر فکر می کنی به مادرت.. مادربزرگت.. مادر مادربزرگت و اینکه آنها چه سختی ها کشیده اند و چه آرزوهایی داشته اند... مادر که می شوی  غم و اندوه و شادی ات هم رنگ دیگری میگیرد و همه اینها گره میخورد به حال فرزندت.. مادر که می شوی   کوه های تمام عالم بر سرت خراب میشود وقتی به اندازه نیش سوزنی در پای فرزندت میرود... مادر که می شوی  صبور میشوی و باحوصله انگار نه انگار که تا همین دیروز بی حوصله ترین آدم روی زمین بودی.. &nbs...
12 اسفند 1392

دومین سالگرد ازدواج

قشنگ ترین تصویر عمرم عکس نازنینی از نخستین دیدن توست خوش آهنگ عمرم ٫ یادگار دلنشین اولین خندیدن توست …   مهربان ترینم وقتی تو با منی ٬ سرود و شادی با من است در ضمیرم نقش تو را بر قلبم حکاکی کردم و هر لحظه دلم به یاد تو میتپد   هروز با شوق ديدنت چشم ميگشايم و وقتي تو را در كنارم ميبينم دوست دارم بارها و بارها در برابر معبود زانو بزنم و سجده شكر كنم كه چون تويي را به من هديه داد تـو ” آدم ” ، من ” حوا “ سیـبی در کار باشد یا نه ، با تو ، در آغوش تو ، بهشت جاریست بوسه هایت طعم سیب میدهند کافیست با آمدن تو بهترین و زیبا ترین لحظات وارد کلبه خوشبختیمان شد ٢سال زمان اندکیست برای با هم بودما...
10 اسفند 1392

هدیه ولنتاین

قند عسلی 25بهمن روز ولنتاین بود عکس هدیه من به بابایی(اون دوتا ببئی رو تاب نشسته)وهدیه بابایی به من (برج ایفل وببئی رو چمنزار)رو گذاشتم دست بابایی درد نکنه   ...
8 اسفند 1392

یه اتفاق بد

عسلی مامان حتما خبر داری که روز جمعه  چه اتفاق بدی واسه بابا مهدی افتاد اگر چه ضربه بدی واسه بابا بود اما خدا رو شکر که خودش من وشما سالمیم       ...
6 اسفند 1392

26هفتگی قند عسل

عقش من سلام این هفته هم درگیری هام زیاد بود وهم اینترنتم داغون به خاطر همین نتونستم به وبلاگت سر بزنم  سیسمونی که بابایی ومامانی برای شما تدارک دیده شده بود رو به خونه آوردیم وتقریبا کار چیدنشون تمومه فقط مونده لباس واسباب بازی شما که می مونه برای وقتی که برم سونوگرافی وان شاالله شما رخ بنمایی وبه ما بگی که بالاخره یه دختر نازی یا یه آقا پسر گل تو اولین فرصت عکس اتاق رو می ذارم دست همه دوستایی که تو این مدت به یاد من بودن ونظر گذاشتن درد نکنه
1 اسفند 1392

بازم لباس زمستونی

قند عسلی این لباسا رو من ومامان فاطمه برای شما بافتیم   که عکساشو  می ذارم مامان مهری هم داره واسه شما بلوز وپیراهن می بافه که خیلی خوشگله عکسش بدستم برسه می ذارم دست همگی درد نکنه عکسا رو تو ادامه مطلب ببینید                 ...
22 بهمن 1392