ماهکماهک، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره

ماهک ماه کوچک

بدون عنوان

عزیز دل مامان این ماه ماهیه که امام حسین  ویاران ش مظلومانه به شهادت رسیدن شما روز جمعه با مامان وعمه ویاسمین به همایش شیرخوارگان رفتی اونجا آقای عکاس از شما ولباس قشنگت که زندایی من برات دوخته بود عکس گرفت تو همایش هم اذیت نکردی وخانوم بودی وقتی برای اولین بار دسته رفتی  محو چلچراغها شده بودی چون اصولا از چراغهای رنگی خوشت میاد   ...
11 آبان 1393

سفر به مشهد

عزیز مامان  شما اولین بار 29 مهر ماه  به زیارت امام رضا رفتی  و تو این سفر بی نهایت جیغ جیغو شده بودی  طوری که مامان رو  از رفتن پشیمون کردی   شما وبابا تو  آرامگاه خیام     ...
11 آبان 1393

بدون عنوان

ماهگیت مبارک عزیز مامان این روزها  بی نهایت بدخواب شدی ویه عالمه من  وبابایی  رو اذیت می کنی از اونجایی که باخوردن داروی گیاهی تو سرشیشه بدعادت شده بودی دیگه سرشیشه هم بهت نمیدیم خوابت خیلی کوتاهه ووقتی بیدار میشی سریع غلت می زنی  وکلا غلت زدن رو خیلی دوست داری با صدازدن اسمت بر می گردی ووقتی جلوی آینه می برمت یه لبخند قشنگ تحویلم میدی امروز واکسن 4ماهگیت رو هم زدی ویه کوچولو اذیت کردی تو اسباب بازیات از طبلی که داری خوشت میاد اما وقتی میگیری به سمت دهنت میبری دیگه چیزی یادم نمیاد در اولین فرصت عکس میذارم نفسم   ...
26 مهر 1393

ماه سوم

عزیز دلم سلام  خیلی وقته نتونستم وبتو آپ کنم این روزا خیلی شیطون شدی ومامانو اذیت می کنی تا بیداری شیر نمی خوری  واگر هم شیر بخوری کلی بازیگوشی می کنی وتو این مدت خدا نکنه بابا حرف بزنه اونوقت رسما شیر خوردن رو تعطیل می کنی. به سختی  وکلی گریه می خوابی خبر جدید تر اینکه در سه ماه ویک روزگی گوشای  شما خانوم خشگله رو سوراخ کردیم واز اونجایی که قبلش استامینوفن خوردی درد نداشتی ولی وقتی آقای دکتر به گوشت دست می زد شلوغ می کردی و اینکه به راحتی غلت می زنی وتا بیداری مشغول این کاری من وبابا رو می شناسی  وبقیه رو هم تا حدودی. وقتی عطسه می کنیم ویا تورو بالا می گیریم قهقهه شما خانوم خوشگل رو هم می بینی...
16 مهر 1393

بدون عنوان

سه ماهگیت مبارک خانوم کوچولو عزیز دلم این روزها سرماخوردی وبیشتر وقتت به نق زدن میگذره.پستونک جدیدت رو گم کردی و از اونجایی که بابا مخالف سرسخت پستونک بود دیگه به شما پستونک ندادیم اما شبها خیلی اذیت می کردی ومجبور شدیم فقط برای خواب بهت پستونک بدیم. سرماخوردگی شما باعث شد خیلی از کارهای جدیدی رو که یادگرفته بودی مثل  نی  و می گفتنت یا تلاش برای غلت زدن رو از یاد ببری. تازگی ها از شلوغی بدت میاد وتا چند نفر دورت جمع میشن می زنی زیر گریه واز چشمای قشنگت اشک سرازیر میشه.وقتی بابا رضا بابای من باشما رو صدا می کنه به طرفش بر می گردی واگر با شما تلفنی صحبت کنه دنبالش می گردی.وقتی هم با شما صحبت می کنه جوابشو میدی. عزیز دلم ه...
24 شهريور 1393

بدون عنوان

عزیز دل مامان روزت مبارک البته با دوروز تاخیر عزیز دل مامان شما روز به روز خانوم تر می شی وکمتر مامی رو اذیت می کنی.اوایل برای خوابیدنت مجبور بودیم کلی تکونت بدیم اما حالا با بستن دستت وپستونک راحت خودت می خوابی. وقتی دمر می خوابونیمت دست وپا می زنی وشروع به ورجه وورجه می کنی ومی خوای راه بری اما دستای نازت هنوز قدرت نداره. تا بیداری دوست داری با یکی حرف بزنی وبخندی  وهمین که تنها می مونی نق می زنی.کلی هم موقع حرف زدن قان قون می کنی . چند روز هم رفتیم شمال که شما اصلا اذیت نکردی وبیشترش رو خواب بودی. چند تا  عکس هم  از این مدت گذاشتم کنار ساحل خواب بودی اینطوری ازت عکس گرفتیم لباسی که ...
8 شهريور 1393

می ونی

عزیز مامان یه وقتایی منظورتو در قالب حرف به من می فهمونی وقتی خیلی لالا داری گریه می کنی وپشت سر هم کلمه نی رو به کار میبری وامروز هم که گریه می کردی ومن نمی دونستم چرا  چون خیلی از زمان شیر خوردنت نگذشته بود دایم کلمه می رو تکرار می کردی بعد که به شما شیر دادم فورا شروع به خوردن کردی شکموی مامان
4 شهريور 1393